رهبر‌ها کارهای زیادی برای انجام دارند، به همین دلیل گاهی اوقات یک سری از چیزها را فراموش می‌کنند، چیز های مهم، چیزهای مربوط به تصویری بزرگ‌تر.

شاید در مواقعی رهبر‌ها فرا انسان به‌نظر بیایند؛ ولی نیستند. آن‌ها هم مانند بقیه افراد فانی هستند، وظایف زیادی دارند، با درگیر شدن‌شان در جزئیات نقش‌شان، ممکن است انجام بعضی کارها را از یاد ببرند، چیزهای مربوط به تصویر بزرگ‌تر. چیزهایی همانند ۱۲ مثال در زیر.

از چیزهایی که رهبر‌های بزرگ دیگر گاهی اوقات فراموش می‌کنند, درس بگیرید، تا بتوانید از فراموشی چیزهای مهم در مسیر رهبری‌تان جلوگیری کنید. اگر در حال حاضر رهبر هستید، از این لیست به عنوان یک چک لیست استفاده کنید تا در مسیرتان باقی بمانید و تکه‌های شطرنج ذهن‌تان را مرتب کنید:

۱- فراموش می‌کنند که مشکل‌ها را پیش‌بینی کنند.

زمانی که کارها عالی پیش می‌روند، فراموش کردن اینکه چه مشکل‌هایی ممکن است پیش بیایند یا چه چیزی می‌تواند جلوی موفقیت حال حاضر شرکت را در مسیر‌های آینده‌اش بگیرد، آسان می‌شود. رهبران باید همیشه تعداد بالایی از سناریو‌های بالقوه در سرشان داشته باشند، با چیزهایی که دور و برشان در حال اتفاق افتادن است هماهنگ باشند. این “حواس عنکبوتی” می‌تواند کمک کند تا هر مشکلی را تشخیص دهید و برای حل آن مشکل‌ها آماده شوید.

۲- فراموش می‌کنند تا بیشترین استفاده را از فرصت‌های با ارزش ببرند.

معمولا تمرکز بر روی ریسک‌های بالقوه و موانع‌هایی که می‌توانند در بازار مورد خطاب قرار بگیرند، باعث می‌شود که رهبران از فرصت‌ها چشم پوشی کنند و از دست‌شان بدهند. این فرصت‌ها می‌توانند به صورت خارجی یک برد در بازار باشند و یا یک فرصت داخلی در ظاهر اجرای یک بازیگر ستاره باشند. با ناخودآگاه نادیده گرفتن این چیزها، به این معنی نیست که آن‌ها فراموش کرده‌اند مثبت و یا خوش‌بین باشند، خیلی ساده به این معنی است که رهبران فراموش می‌کنند تا چشم‌شان را روی هرچیزی که برای شرکت سود دارد و یا باعث تفاوت آن‌ها در رقابت می‌شود بگذارند.

۳- فراموش می‌کنند که تشکیلات را تکامل دهند.

یک رهبر شاید متوجه نشود که دارد در موفقیتی که شرکت به آن رسیده است, خود را راضی می‌کند. این را فراموش می‌کنند، برای مرتبط و راضی نگه داشتن یک پایگاه از مشتری ها یا نیاز‌ها و خواسته‌ها، باید تشکیلات را تکامل دهند. اگر رهبران سود‌های یک طرز فکر رو به تکامل را فراموش کنند، انتخاب کردن‌های طبیعی جای آن را می‌گیرند، شرکت‌های دیگر ( و رقبا) که خودشان را با محیط جدید وفق می‌دهند همان‌هایی می‌شوند که زنده باقی می‌مانند. رهبر‌ها باید منابع مورد نیاز را در مطالعه بر روی بازار و شرایط خارجی بگذارند، همان‌طور که باید بر روی وضعیت داخلی شرکت نیز بگذارند، برای اینکه بتوانند یک نیاز به تکامل را تایین کنند و برای رسیدن به آن نقشه‌ای بریزند.

۴- فراموش می‌کنند که تغییر را رهبری کنند.

با اینکه ممکن است تغییراتی که در داخل یک تشکیلات نیاز به انجام دارند را مشخص کرده باشند و تایین شده باشد چرا لازم به آن تغییرات است، رهبر ها ممکن است فراموش کنند که هدف را بالا بگیرند و به دیگران انگیزه بدهند تا واقعا تغییر را به وجود بیاورند. یک رهبر نمی‌تواند انتظار داشته باشد چیزی که معمولا رویداد ترسناکی است خودش به جای خود بنشیند, بدون اینکه جلودار مردم باشد تا آن‌ها را در راه این تغییر راهنمایی کند. این‌ها همان رهبرانی هستند که کارشان به تعجب کردن می‌رسد، چرا این تغییر ایجاد نشد و یا چه چیزی نیاز بود که باعث ایجاد شدن این تغییر بشود. رهبران فراموش می‌کنند که در روند ایجاد تغییر حاضر و فعال باشند و در نظر نگه دارند که اگر شرکت‌شان آن‌ها را رهبری نمی‌کند، یک‌شبه منسوخ خواهد شد.

۵- فراموش می‌کنند که جایگزینی انتخاب کنند.

برای رهبر ها سخت است که فکر کنند روزی یک نفر جایگزین‌شان می‌شود، ولی لازم است که برای یک نامزد آماده باشند. باید با آن‌ها کار کنند تا مطمئن شوند که فرد جایگزین به درست بودن فرهنگ و محیط عملیات ادامه می‌دهد، تا مطمئن شوند که تشکیلات به آرامی ادامه پیدا می‌کند، بدون یک قطعی پس از سانحه. نقشه ریختن برای جانشینی کاری است که باید انجام شود، حتی اگر بازنشستگی دور به‌نظر می‌رسد. برای همه‌ی رهبران مهم است که همین الان شروع به نقشه ریختن بکنند.

۶- فراموش می‌کنند که تعادل ایجاد کنند.

رهبر‌ها ممکن است اینقدر درگیر و مشتاق کارشان و کارمند‌هایشان باشند که به خودشان بی‌توجهی کنند. برای حفط یک سطح مشخص از انرژی و اشتیاق، همچنین تمیزی ذهنی، رهبران نمی‌توانند فراموش کنند که یک تعادل سالم میان زندگی شخصی و حرفه‌ای شان ایجاد کنند. آن‌ها نمی‌توانند همیشه کار کنند و انتظار داشته باشند که سطح عملکرد بهینه باقی بماند، پس آن‌ها باید به یاد داشته باشند که استراحت کنند، غذا بخورند، ورزش کنند و در زمانی که کار نمی‌کنند با عزیزان‌شان وقت بگذرانند. با مراقبت از خودشان، رهبران احتمال بیشتری برای مراقبت کردن از تشکیلات و کارکنان‌شان دارند.

۷- فراموش می‌کنند که به کارمند‌ها گوش دهند.

رهبر‌ها ممکن است فراموش کنند که کارمند‌ها ایده‌های عالی‌ای دارند و می‌توانند چشم انداز متفاوتی حتی برای حل مشکلی طولانی مدت فراهم کنند. این‌طور فکر کردن آسان است چون یک رهبر تجربه و دانش بیشتری دارد که هیچکس نمی‌تواند به آن‌ها بگوید که کاری جدید و بهتر انجام دهند. هرچند، فراموش کردن اینکه راه حل‌ها می‌توانند از هرجایی بیایند می‌تواند یک ضرر به تشکیلات باشد. همچنین، اگر رهبران فراموش کنند که به کارمندان گوش کنند، کارمندان نیز به راحتی فراموش می‌کنند که به آن‌ها گوش کنند.

۸- فراموش می‌کنند که بر روی نقاط ضعت کار کنند.

این چیز غافلگیر کننده‌ای نیست که اکثر مردم نمی‌خواهند بر روی چیزهایی که خیلی درشان خوب نیستند فکر کنند، ولی لازم است که رهبران واقعا آن نقاط ضعف را به خودشان یادآوری کنند. به یاد داشتن نقاط قوت آسان است، ولی باید برای مدتی زره‌شان را بپوشند تا به نقاط ضعف توجه کامل بدهند. هرکدام از نقاط ضعف می‌تواند بر روی کارمندان و تشکیلات تاثیر منفی بگذارند، پس مهم است که این ها را در ذهن نگه دارید و به کار کردن بر روی‌شان ادامه دهید، تا در طول زمان تبدیل به نقاط قوت شوند.

۹- فراموش می‌کنند که به حرفه‌ای کار کردن ادامه دهند.

در شلوغ بودن و به دوش کشیدن وظیفه رهبر بودن، فراموش کردن اینکه هنوز باید برای یادگیری و افزایش مهارت وقت باشد آسان است. رسیدن به موقعیت بالا در یک شرکت بهانه‌ای برای دست از کار کردن حرفه‌ای (و شخصی) نیست. یک شخص می‌تواند هم مهارت های رهبری‌شان و توانایی‌های دیگرشان را شکل دهد و همچنین در رابطه با صنعت و تکنولوژی‌های جدید در چیزهای بیشتری یاد بگیرد. رهبران هیچوقت نمی‌توانند فراموش کنند که هرکسی پتانسیل بسیاری برای پیشرفت کردن دارد.

۱۰- فراموش می‌کنند که به قلب‌شان گوش کنند.

رهبران شاید فکر کنند که احساسات باید در یک جعبه گذاشته و قفل شوند، اگرنه ممکن است آن‌ها را جدی نگیرند. ولی اگر شخصی قرار است کاری را انجام دهد که شامل افراد زیادی می‌شود، احساسات چیزی حیاتی هستند. عیبی ندارد که رهبران احساسات‌شان را نشان دهند و بدانند که آن‌ها نیز انسان هستند، اینکه آن‌ها احساس کارمند‌ها را درک می‌کنند. این‌کار رهبر یک شرکت را انسانی می‌کند و در واقع، وقتی که مناسب استفاده شود، رابطه میان کارکنان و رهبر را افزایش می‌دهد. احترام عمیق‌تری را می‌سازد.

۱۱- فراموش می‌کنند که شجاع باشند.

ریسک کردن بخشی از پروسه رهبری است، به همین دلیل رهبران باید یادشان باشد که شجاع باشند، ولی شک می‌تواند راهش را به داخل ذهن باز کند. رهبران می‌توانند نگران اینکه چه اتفاقی ممکن است بیفتد و یا اینکه اگر نتیجه شکست باشد تیم چه فکری خواهد کرد باشند. ولی به‌جای این‌کار، آن‌ها باید همیشه بر روی شجاع بودن تمرکز کنند و پرش داشته باشند تا به تیم‌شان نشان دهند که ریسک کردن و امتحان چیز‌های جدید عیبی ندارد. این کار، کاری شجاعانه است و چیزی است که تشکیلاتی را از دیگر رقبا به کنار می‌گذارد.

۱۲- فراموش می‌کنند رویا ببینند.

رهبران باید به رویا‌بینی در رابطه با اینکه آینده شرکت چگونه خواهد بود ادامه دهند، ولی معمولا اینکار را فراموش می‌کنند, چون درگیر چشم انداز‌های کوتاه مدت  و یا درگیر ترکاندن‌های روزانه می‌شوند. رویا‌ها و دید‌ها همان تشکیلات هستند، همان سوخت نوآوری هستند، همان چیزهایی هستند که ارزش عمیق‌تری می‌سازند. رهبرانی که می‌توانند تصور کنند شرکت ممکن است چگونه شود، انگیزه و هیجان را در تیم‌شان ایجاد می‌کنند تا آن‌ها نیز ایده‌هایی برای رشد محیط‌کار و یا اضافه کردن ارزش بیشتر به یک محصول جدید و یا محصول در دست ساخت خلق کنند.

رهبران چیز‌های زیادی برای به یاد داشتن دارند، همچنین به همان اندازه چیزهایی که می‌توانند فراموش شوند. تا جایی که می‌توانید بر روی این نکته کار کنید و از این نکته‌ها استفاده نمایید، چون توانایی خلاق بودن، مشترک بودن، شجاع بودن، باز بودن و متعادل بودن به همراه چیزهای دیگر، واقعا می‌توانند توانایی رهبری‌تان را به سطح بعدی ببرند، همچنین می‌توانند تشکیلات‌تان را به سمت فرصت‌های جدید سوق دهند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *