چرا تفکر مرسوم را دنبال کنید وقتی که شروع یک کسب و کار می‌تواند کشنده باشد، اینکه چگونه می‌توانید شانس بردن را بیشتر کنید.

حمله!

یک ایده جدید برای کسب و کار دارید. خیلی هیجان زده‌اید به دوستان و خانواده‌تان درباره‌اش بگویید (اشتباه). مطمئنید که این محصول یک مشکل بزرگ را در بازار حل می‌کند (اشتباه). یک جدول چشم انداز درست می‌کنید و شروع به تهیه پیش‌نویس برای برنامه کسب و کارتان می‌کنید (اشتباه). از اعضای خانواده و یک دوست مشتاق درخواست می‌کنید که با شما بر روی آن کار کنند (اشتباه). می‌دانید که آماده هستید (اشتباه) و حاضرید هرکاری بکنید تا این کار به ثمر برسد (اشتباه).

تمام چیزهایی که در بالا ذکر شد شاید چیزهای خوبی به نظر برسند، ولی دنبال کردن کتاب موفقیت کار‌آفرینی بزرگترین اشتباه است.

حدس بزنید چی شده: ۶۶ درصد کسب و کار‌ها در طول ۶ سال شکست می‌خورند. چرا شانس برای افرادی که اینقدر از مرز‌های محدودیت‌شان فراتر می‌روند تا کاری که دقیقا درست است را انجام بدهند، کم است؟ این چیزی است که برای کشف کردنش ماموریت گذاشتم.

جواب‌ها شگفت انگیز بودند. تمام فرض‌ها این آمار بالای شکست (سرمایه، مکان، اعتبار، مدیریت مالی و رقابت) اشتباه بودند. به شدت، شکست ربطی به فاکتور‌های بیرونی نداشت، بلکه به فاکتور‌های درونی ربط داشت. اقتصاد نبود، احساسی بود. ویران‌گر‌ترین و وحشتناک‌ترین تجربه زندگی یک کار آفرین، بزرگ‌ترین فاکتوری است که چرا بیشتر صاحبان کسب و کار‌های جدید تسلیم می‌شوند و یا عقب می‌کشند.

ولی این اتفاق قرار نیست برای شما بیفتد. حالا نه. بخوانید، این معیار‌های پیشگیری کننده را مطالعه کنید و پیاده‌سازی کنید تا تمام پتانسیل لحظه‌ی گفتن حمله را تضمین کنید.

اشتباه شماره ۱:

یک متفکر بزرگ بودن… و سعی کردن در “ضربه زدن به دنیا.”

همان‌طور که دانشمند جهان هستی معروف، آقای ریچارد برانسون گفته‌اند، وقتی که اولین کسب و کار خام را در ۴۰ سال پیش راه اندازی کردیم، هیچ نقشه‌ی بزرگی در کار نبود، مخصوصا نه برای شرکتی که روزی پنجاه هزار کارمند را از سرتاسر دنیا استخدام خواهد کرد. “آیا ما سعی کرده بودیم برای چنین آینده‌ای برنامه ریزی کنیم؟” برانسون یک‌بار گفت، “ما قطعا می‌توانستیم گند بزنیم.”

اگر با توهمات عظمت شروع کنید، احتمالا هیچ‌وقت شروع نخواهید کرد، یا همان‌طور که آقای ریچارد گفتند، گند خواهید زد. فروش پروژه‌تان را دست بالا می‌گیرید، بیش از حد بر روی ساخت و همچینن خرج کردن بر روی “سیستم‌های مقیاس‌پذیر” کار خواهید کرد، در همان حال که در حال رویا بینی در رابطه با مشارکت‌تان به رشد انسان ها هستید، لیست پرداخت‌تان را فراموش می‌کنید. سپس بازی تمام می‌شود.

بجای این کار، کوچک شروع کنید. همان جایی که هستید شروع کنید. با همان چیزی که دارید سوار کشتی بشوید. همین امروز چیزی را بفروشید. سپس رشد کنید. بر روی اینکه فقط هر روز بهتر شوید تمرکز کنید، بجای اینکه روی یک هدف بزرگی که تصور کردید، تمرکز کنید.

حالا، من به شما نمی‌گویم که هیچوقت هدف مشخص نکنید. در واقع، اگر به خودتان کمی مسیر ندهید، خودتان را سرگردان در بی هدفی و برشکستگی پیدا خواهید کرد. ولی روز به روز، اساس عملی، زیادی بزرگ فکر کردن شما را فلج می‌کند و نمی‌گذارد هیچ کاری را انجام بدهید. به این نتیجه می‌رسید اگر سرویسی که ارائه می‌دهید هنوز انقلابی نیست یا دنیا را تغییر نمی‌دهد، بهانه راحتی برای صبر کردن دارید، به تاخیر بی‌اندازید و نشانه بگیرید، نشانه، نشانه، نشانه. برای اینکه کار کنید. کار، کار، کار.

قبلا هم این را شنیده‌اید. “یک سفر هزار کیلومتری با یک قدم شروع می‌شود.” به فکر قدم امروز باشید. سپس به فکر هر قدمی که برمی‌دارید، بر روی رشد کردن و بهتر شدن کار کنید. در زمان انجام، شاید اینقدر زیاد در رشد ثابت‌تان سفر کنید که دنیا هم قدم‌تان را حس کند و کمی باهایش ضربه بخورد. این اتفاق می‌تواند بیفتد!

اشتباه شماره ۲:

هیجان زده بودن…  و انتظار داشتن اینکه کسانی که دور و برتان هستند هم برای شما هیجان‌زده باشند.

یک نفر یک بار از من پرسید، “یک فرد چقدر نیاز دارد که موفق باشد؟” من جواب دادم، “آه، حدس می‌زنم، همانقدر که می‌توانی باشی.” او گفت، “نه، فقط موفق‌تر از برادر زنت.” به این معنی که، همسرتان از شما خوشحال خواهد بود تا زمانی که زندگی‌اش از خواهرش بهتر باشد.

چه خوشتان بیاید یا نه، مردم دائما خودشان را با یکدیگر مقایسه می‌کنند. ما فقط با تضاد می‌دانیم که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد، خوب است، در مقایسه با چی؟ این برای مردم آسان است درباره انسان‌های مشهور و دیگر سوپر‌استار‌ها بخوانند و موفقیت‌شان را به عنوان چیزی دست نیافتنی ببینند. ولی اگر یک نفر در دایره نزدیک‌شان، یکی درست شبیه به آن‌ها باشد، زیادی به بهانه هایشان وابسته می‌شوند. وقتی که شما بر‌همان موانع غلبه کنید و موفق بشوید، باعث می‌شوید که آن‌ها بد به‌نظر بی‌آیند و یا احساس بدی بکنند. موفقیت شما مزاحم شرایط موجودشان می‌شود و نفسشان کینه‌توز می‌شود.

اوه، حتما، می‌گویند که برایتان خوشحال هستند. می‌گویند که از شما و رویا‌هایتان حمایت می‌کنند. ولی مخفیانه (شاید حتی ناخود آگاهانه)، امیدوارند که شما شکست بخورید. امیدوارند که ثابت کنید آن‌ها درست می‌گویند، اینکه ترس‌هایی که آن‌ها را از تبدیل شدن به یک کار‌آفرین موفق می‌گیرد، معتبر هستند. آن‌ها شاید حتی با تاکتیک‌های مخفی سعی در خرابکاری جاه‌طلبی شما داشته باشند، با سلاح هایی مثل شک، اذیت کردن، مسخره کردن و کنایه برای تضمین اینکه آن‌ها درست می‌گویند و نفسشان باری دیگر امن است.

این طبیعی است که درباره ممکن ها و پتانسیل‌هایتان هیجان زده باشید، ولی حواس‌تان پرت نشود. خودتان را برای تلاطم احساسی‌ای که در پیش است آماده کنید، شامل صدا‌های منفی افراد دور و برتان نیز می‌شود.

اشتباه شماره ۳:

عاشق محصول‌تان بودن… نه مشتریان.

در رابطه با محصول‌تان مشتاق هستید. ساعت‌های بیشماری را صرف کار کردن برای عالی کردنش کردید، تا بهترینی که وجود دارد بشود. متاسفانه، محصول شماره ۱ پر‌فروش در دسته‌بندی احتمالا بهترین محصول نیست. به دور و برتان نگاه کنید، شماره ۱ پر فروش‌ترین رستوران دنیا چیست؟ پرفروش‌ترین اتوموبیل چی، نوشیدنی، بیمه و یا کرم صورت؟ پر فروش‌ترین بند، به‌ندرت بهترین محصول می‌باشد. بجای آن، پرفروش‌ترین محصول شماره ۱ در هر دسته بندی‌, از آن فردی است که بهترین بازاریاب است.

چه خوش‌تان بیاید یا نیاید، محصول‌تان فقط ۱۰ درصد در موفقیت کسب و کارتان تاثیر دارد و ۹۰ درصد به فروش و بازاریابی بستگی دارد. بدین وسیله به شما اطلاع می‌دهم: شما در کسب و کار خشک شویی، بیمه، اپلیکیشن موبایل یا هر صنعتی که محصول باحال‌تان را پوشش می‌دهد نیستید. شما در کسب و کار فروش و بازاریابی هستید، نقطه. پس نیاز دارید که در زمینه فروش و بازاریابی حرفه‌ای شوید.

اولین قدم چیست؟ عاشق مشتری آینده نگرتان شوید. باید یاد بگیرید که چطوری به ذهن و قلب مشتری آینده نگرتان نفوذ کنید، برای احساس کردن خواسته هایش، امید هایش، ترس هایش و مشکلاتش. یاد بگیرید که چجوری این عشق را به ارتباط فروش و بازاریابی، برقراری قلب به قلب با مشتری‌تان انتقال بدهید.

فقط وقتی که فروش و بازاریابی‌تان سوار کشتی شده باشند، مشتری‌هایتان سوار کشتی خواهند شد. سپس یک راه به مسیر محصول انقلابی‌تان پیش می‌گیرند و رویای بزرگ‌تان را پیدا می‌کنند.

اشتباه شماره ۴:

خسیس بودن… و به اندازه کافی سرمایه گذاری نکردن در مردم، بازاریابی و یادگیری.

ضرب‌المثل‌ها ضرب‌المثل می‌شوند چونکه حقیقت دارند. “برای پول در آوردن پول لازمه.” یک مثال عالی است. برای رشد کسب و کارتان، هزار راه برای خرج کردن پول‌تان وجود دارد، ولی سه تا هستند که از همه بیشتر اهمیت دارند: مردم، بازاریابی و رشد شخصی (یادگیری). بیایید روی مردم تمرکز کنیم، حال حاضر.

همانطور که جک ولچ، مدیر سابق شرکت GE، در طول یک مصاحبه به من گفت، “مهم نیست که چه نو‌آوری‌ها و تغییراتی در بازار ایجاد می‌شود، چیزی که عوض نشده این است, تیمی که بهترین بازیکنان را دارد برنده می‌شود.”در دنیای پویا و بسیار با رقابت بالای بازار، جنگ اصلی بر سر استعداد است.

شما نمی‌توانید برای بهترین زیادی پول بدهید. در واقع، استعداد‌های درجه یک بسیار ارزان هستند: بازیکنان درجه یک همیشه بالاتر از قیمت کلی خریدتان تولید می‌کنند. ولی بازیکنان درجه دو و سه در خیلی راه‌ها هزینه‌بر هستند.

با در نظر گرفتن اینکه بیشترین بخش خرج شرکت‌تان صرف حقوق و مزد خواهد شد، بحرانی است که ساخت تیم‌تان را درست انجام بدهید. فقط یک استخدام بد می‌تواند شما و کسب و کارتان را فرو ببرد. خرج استخدام کردن یک اجرا کننده ضعیف، فقط پولی که به آ‌ن‌ها می‌دهید نیست. خیلی بالاتر است. وقتی زمان و منابعی را که برای جایگزین کردن آن‌ها صرف می‌کنید را در نظر بگیرید، ارزش فرصت‌های از دست رفته و شیمی درمانی‌ای که سازمان‌تان باید برای متوقف کردن سرطانی که تحت آن قرار گرفته است, معمولا هم پخش می‌شود, شود، خرج یک اجرا کننده ضعیف عضو تیم تا ۱۵ برابر بیشتر از حقوق سالانه‌اش است. بر روی مردم با کیفیت سرمایه گذاری کنید.

اشتباه شماره ۵:

شبیه پدرتان بودن… و تکرار کردن گناهان رهبری گذشته.

اگر به تازگی اینور و آنور را نگاه نکرده اید، شاید یک تغییر نمایشی سریع را از دست داده باشید! چون تکنولوژی به چندین نقطه اوج رسیده است، ما در یک روند خطی زندگی نمیکنیم، بلکه در جایی زندگی میکنیم که تغییر در سرعت نمایی اتفاق میوفتد.

رِی کورزوِل پدیده اش را در مقاله اش را اینگونه شرح میدهد” قانون شتاب برمیگردد.” او میگوید، “ما ۱۰۰ سال تجربه را در قرن ۲۱ تجربه نمیکنیم، بیشتر شبیه به بیست هزار سال پیشرفت است (با سرعت امروز).” بزارید اینطوری بگم: ما مهارت کاپیتانی کشتی فضایی را رشد میدهیم بجای اینکه زین اسب را ببندیم.

پدر سالاری، بالا و پایینش، انجامش بده چون من گفتم، این مدل رهبری در قرن ۲۱ کار نمکیند. برای اولین بار در تاریخ بشریت، ما پنج نسل از انسان ها را در نیروی کاری خواهیم داشت. زنان بیشتری دارند کار میکنند. اقلیت ها بزودی اکثریت ها میشوند. نمای دید برای پدر و چهره های اقتدار دیگر قرن ۲۰ فرق میکرد. رهبری کردن بر اساس چیزی که در آن دوران دیده ایم، تجربه کرده ایم و یاد گرفته ایم، کاری اشتباه است.

در زمان های قدیم، صلاحیت اقتصادی مهم ترین مهارت یک کار آفرین بود. حال هوش احساسی جایش را گرفته است. سرمایه انسانی جای سرمایه مالی را گرفته است، جایی که زمانی رهبران کنترل سازمانی میگذاشتند، حال باید دست به همکاری بزنند. زمانی هدف رهبر تولید پیروان بود. حال باید هدف این باشد که از هر کسی رهبر بسازد.

اشتباه شماره ۶:

شگفت انگیز بودن… سعی کردن برای انجام همه‌اش.

فرهنگ ما کسانی که کارهای لیست بزرگ روزانه‌شان را به اتمام می‌رسانند تجلیل می‌کند. ما اعلام می‌کنیم چقدر سرمان شلوغ و پر استرس و غرق هستیم، انگاری که نشان افتخار است.

نیست. این رویکرد به قیمت همه چیز شما تمام می‌شود: زندگی شخصی‌تان، کسب و کارتان و تمام رویاهایتان. برای رشد یک کسب و کار، باید بهش اجازه بدهید فراتر از شما رشد کند.

خودتان را به عنوان مربی فرض کنید. کارتان این است که نقشه بازی را پیش‌نویس کنید، بازیکنان را استخدام کنید و آن‌ها را برای اجرا کردن بهترین‌شان، تمرین دهید و مجهز کنید. سپس از حاشیه‌های زمین تماشا کنید. اگر بپرید وسط و شروع به پرتاب، گرفتن، جلو گرفتن و گلاویز‌شدن کنید، کسب و کارتان هیچوقت برنده سوپر‌بال نمی‌شود. تصور کنید که بیل بلیچیک بدود توی زمین و یک پاس را در حال بازی بگیرد.

وقتی که سعی می‌کنید همه‌ی کار‌ها را خودتان انجام دهید، کسب و کارتان را در تنگنا قرار می‌دهید و تبدیل به محدودیت رشدش می‌شوید. خودتان را به عنوان دلال عالی استعداد فرض کنید. به شما پول داده می‌شود تا افراد درست را دور هم جمع کنید و کمک‌شان کنید کار کنند. وقتی که استیج را برای موفقیت‌شان آماده کردید، از سر راه‌شان بروید کنار.

اشتباه شماره ۷:

موفق بودن… و دوری کردن از شکست ها.

کل دنیا بر اساس ثنویت ساخته شده است. همان‌طور که نمی‌توانید بدون شب، روز داشته باشید، بدون پایینی، بالا داشته باشید و یا بدون بدی، خوبی داشته باشید، نمی‌توانید بدون شکست هم موفقیت داشته باشید. ممکن نیست.

در واقع، روند موفقیت یک مسیر دنباله دار از شکست‌های جلوی برنده است.

اگر فقط نسبتا موفق می‌شوید، به این خاطر است که به اندازه کافی برای به چالش کشیدن محدودیت‌هایتان کار نمی‌کنید. پدرم این را به من زمانی که ۸ سالم بود در دامنه‌های اسکی یاد داد. در آخر روز، به سمتش دویدم، هیجان زده بودم که گزارش بدهم: “بابا، تمام روز را تنهایی اسکی کردم و یک‌بار هم نیفتادم!” با صراحت به من نگاه کرد و گفت، “خوب، پس بهتر نشدی.”

وقتی نا‌امیدی‌ام را احساس کرد، توضیح داد که، “ببین، اگر قراره بهتر بشی، باید خودت را فشار بدهی. اگر به خودت فشار بیاری، میفتی. اگر نیفتی، فشار نمیاری. افتادن بخشی از بهتر شدن است.”

تنها راه سرعت بخشیدن به موفقیت‌تان این است که به شکست‌تان سرعت بدهید. با اشتیاق و لذت به دنبال شکست بروید. وقتی که افتادید، جشنش بگیرید. شما رشد کرده‌اید.

تنها چیزی که جلوی شما را از متوجه شدن پتانسیل‌تان و رسیدن به هر هدفی که ذهن‌تان می‌تواند تصور کند، می‌گیرد ترس است. اگر بتوانید یاد بگیرید که ترس را تبدیل به سرگرمی کنید، چیزی که به دنبالش می‌روید و ازش دوری نمی‌کنید، در پتانسیل‌تان باز می‌شود و عظمت‌تان را نشان می‌دهد.

اشتباه شماره ۸:

باهوش بودن… و نرفتن به دنبال کمکی که نیاز دارید.

مایکل جوردن یک بار هم در ۷ سال اول لیگ برترش قهرمان نشد. سپس فیل جکسون تبدیل به مربی تیم بولز‌های شیکاگو شد، بخت و اقبال تیم بزودی تغییر کردند. کوب براینت چهار سال را بیهوده صرف بردن یک لقب کرد. سپس جکسون به تیم لیکرز رفت. فرق در هر دو مورد مربوط به بازیکنان نبود، مربی بود.

شرط می‌بندم همین الانشم خوب هستید. ولی برای عالی شدن، به کمک نیاز دارید، همان‌طور که هر سوپر‌استاری نیاز دارد.

در یادگیری و رشدتان سرمایه گذاری کنید. اگر یک ویژگی مشترک میان هر فرد فوق‌العاده موفقی که آشنا شدم و یا مطالعه کرده‌ام دیده ام، این است که همه‌ی آن‌ها یادگیران مشتاق هستند. آن‌ها دائما به دنبال لبه‌ها هستند، به دنبال بینشی هستند که به آن‌ها اجازه رشد و رد شدن از سقف حال حاضرشان را بدهد.

همان‌طور که مربی‌ام، جیم ران، به من یاد داد، “نمی‌توانید فراتر از سطح رشد کردن حال حاضرتان به دست بیاورید. شما به هدف‌ها نمی‌رسید. بلکه در هدف‌هایتان رشد می‌کنید.” به دنبال کتاب‌ها، ویدئو‌ها، صوت‌ها باشید، برنامه‌ها و سمینار‌هایی که به شما برای رشد کردن فراتر از سطح موفق حال حاضرتان کمک می‌کنند.

هر روز ایده‌های عالی‌ای هستند که شما را محاصره کردند. نیازی نیست به دنبال سرچشمه‌شان باشید. فقط نیاز دارید آن‌ها را بگیرید و در وضعیت‌های مناسب استفاده‌شان کنید. استیو جابز, موس، اینترفیس گرافیکی کاربر، ام پی تری پلیر و یا گوشی هوشمند را اختراع نکرد. ولی همه‌شان را بهتر کرد.

برای هر مشکلی که دارید، یکی اختصاصا زندگی‌اش، وقتش و اشتیاقش را برای حرفه‌ای شدن در آن زمینه کرده است. هرچه بیشتر برای یک راه‌حل جدید رویابینی کنید، وقت کمتری برای حل کردن مشکلات دیگران و رشد کسب و کارتان دارید.

پدرم به من یاد داد، “هیچوقت نمی‌توانی زیادی برای اجاره کردن مغز یکی و به دست آوردن تجربیات‌شان پول بدهی.” در همین حال که هیچ میانبری در زندگی وجود ندارد، برای موفقیت در کسب و کار وجود دارد. میانبر‌ها در کسانی هستند که همین حالا در جایی که شما می‌خواهید بروید رفته‌اند و برگشته‌اند تا نقشه امن‌ترین و سریعترین راه را به شما بدهند. این راهنما وقت‌تان، انرژی‌تان، پول‌تان، درد و غم و اندوه‌تان را نگه می‌دارد. کسانی که قبل از شما به آنجا رفته‌اند, می‌توانند از خطرات بزرگ و وجود زمین‌های خائنانه راه به شما هشدار بدهند تا شما بتوانید به کل از آن‌ها دوری کنید.

شاید راه حرفه‌ای و با تجربه آن‌ها ممکن است که زندگی کسب و کارتان را نجات بدهد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *