“کری” رویای تمام عمر خود را دنبال کرد. او تقریبا تمام پس‌اندازهایش را برای تحقق بخشیدن رویای‌ خود که داشتن یک مغازه‌ی کادو فروشی بود خرج کرد. در اوایل، رضایت از دیدن فروشگاهش همانطوری که پیش‌بینی‌اش را می‌کرد یکی از افتخارات و لحظات شادش بود.

ولی به ماه پنجم که رسید، فروشش خیلی پایین تر از چیزی بود که پیش‌بینی می‌کرد. تابستان داشت به پایان می‌رسید، این به معنی کم شدن فروشش و بالا رفتن اجناس مغازه‌اش بود. شور و هیجان کری با اضطراب و نگرانی جایگزین شد.

او در فکر بود که چگونه این اتفاق افتاده است و چه کاری از دستش بر می‌آید.

همه‌ی ما این مشکل کری را در زمانی از زندگی هایمان تجربه کرده ایم. وقتی سرمایه گذاری در کارها، روابط و رویاها طوری که فکر می‌کردیم پیش نمی‌روند، تغییر در جهت چیزی اجتناب ناپذیر است.

ولی وقتی به این موقعیت ها به عنوان شکست نگاه می‌کنیم، باعث تحریف شدن واقعیت ما می‌شوند. این دید تحریف شده باعث می‌شود که ما نتوانیم موقعیتی را آن‌طوری که هست ببینیم. بدون دیدی واضح از موقعیت، چرخاندن، حل کردن و یا پیشرفت کردن در آن را می‌تواند غیر ممکن دید.

یک مانع، به معنای پایان داستان نیست. در واقع یک مانع می‌تواند دقیقا چیزی باشد که برای رسیدن به چیزی که می‌خواهید, نیاز دارید.

این‌ها شیوه‌هایی است که انسان‌های موفق با آن‌ها با موانع کنار می‌آیند. یادداشت کنید.

۱- آن‌ها انتظار موانع را دارند.

هر انسان موفقی موانع را تجربه می‌کند. موانع باعث سعی برای انجام کاری بزرگتر و بهتر می‌شوند. موانع و عقب نشینی‌ها اتفاق می‌افتند، پس انتظارشان را داشته باشید و وقتی که آمدند قبولشان کنید.

سازنده یک مدرسه‌ی غیر انتفاعی پر رونق یک بار بهم گفت که “موانع مدال افتخار هستند. زیرا به این معنی بوده‌ است که داشتم کاری را به سختی انجام می‌داده‌ام.” مدال افتخارتان را بپذیرید و به گردن بیاندازیدش.

۲- برای ناامیدی محدودیت زمانی می‌گذارند.

به خودتان اجازه دهید تا از احساسات ناامیدیتان آگاه‌ شوید. ولی محدودیت زمانی‌ای برای اینکه چقدر بر روی آن احساس تمرکز می‌کنید، بگذارید. شاید هنوز هم احساس ناامیدی بکنید، اما مسیر آن انرژی احساسی را به سمت پیشرفت تنظیم کنید.

ترفیع‌تان اتفاق نیفتاد یا برای شغل رویایی‌تان استخدام نشدید، احساساتتان را همان‌طوری که هستند قبول کنید. زمانی که متوجه‌اش شدید، سریعا به سوال “حالا چکار کنم؟” پیش بروید.

۳- نقاط کورشان را مدیریت می‌کنند.

اگر شکست باعث می‌شود که چشم انداز از دست برود، پیش‌بینی کنید که چه چیزی باعث از دست دادن خودتان می‌شود. نقطه کورتان چیست؟

من به طور طبیعی بی‌صبرم. پس وقتی نمی‌توانم پیشرفتی را که امیدش را داشتم ببینم، می‌دانم که نقطه‌ی کورم رشد است. بقیه شاید فرض کنند که وقتی موانع یا شکست ها اتفاق می‌افتند، خصوصا تقصیر خودشان است و کمک عوامل دیگر را یادشان می‌رود. این باعث می‌شود که نتوانید به درستی اتفاقی که واقعا افتاده است را ارزیابی کنید و کاری را که لازم است انجام دهید.

۴- احساسات کمتر و اطلاعات بیشتر.

به صورت عینی اتفاقی که افتاده است را بزرگ کنید. آیا رویداد یا تصمیمی بود که تغییری در روند زندگی‌تان به وجود آورد؟

یک محقق باشید و واقعا چیزی که کار کرده و چیزی که کار نکرده است، را بنویسید. بنویسید که چه چیزی باعث بوجود آمدن مانع شده‌ است. آیا منابع مالی بوده‌است؟ آیا علاقه کافی وجود داشته‌ است؟ دیدن حقایق روی کاغذ به دور از احساسات می‌تواند به حقایق شکل دهد. بی‌طرف باشید.

۵- به “حالا چیکار کنم” تکیه می‌کنند.

انسان های موفق مسیری برای پیشرفت پیدا می‌کنند. کری شاید به فکر دسته بندی متفاوتی برای فروشگاهش بیفتد، بازاریابی بیشتر، رویدادی برای تشویق کردن مشتری های جدید یا تمرکز بیشتری بر روی شبکه های اجتماعی بگذارد.

لیستی درست کنید و سپس هر کدام را بسته به نیاز موقعیت ارزیابی کنید، نه بسته به چیزی که بزرگترین نیاز احساسی تان را تغذیه می‌کند.

۶- به فردا بیشتر از سال دیگر فکر می‌کنند.

وقتی که تصمیم های زیادی برای گرفتن دارید یک تغییر در روند می‌تواند بیش از اندازه باشد. احساس بیش از اندازه شدن بار به رکود منتهی می‌شود زیرا در آن لحظه هیچ‌کاری نکردن آسان تر از گرفتن تصمیمات بزرگ به‌نظر می‌رسد.

بجای این‌کار از خودتان بپرسید، فردا یا هفته دیگر چه کارهایی می‌توانم انجام دهم تا پیشرفت کنم؟ از آن‌جا شروع کنید. شما نیاز به یک مسیر طولانی مدت دارید، ولی شاید تکامل پیدا کند و در یک لحظه‌ی آها گفتن اتفاق نیفتد.

۷- چیزی را که نیاز به یادگیری دارند را یاد می‌گیرند.

تحقیقات من بر روی سازندگان موج و تحقیقاتم بر روی دیگر انسان های موفق، اعتماد به نفس و اراده ای را برای یادگیری چیزی که باید یاد گرفته شود را آشکار می‌کند. بجای گفتن من هیچوقت نمی‌توانم کاری را راه بیاندازم، انسان های موفق مشخص می‌کنند که چه چیزی را باید یاد بگیرند تا کارآفرین شوند.

چکه کردن تجربیات و دانسته ها دری را نمی‌بندند، بلکه مشخص می‌کند که چه چیزی باید یاد گرفته شود. در تحقیقاتم،  با کارآفرین های موفقی روبرو شدم که هیچ چیزی از پیش بردن کار یا حتی محصول‌شان زمانی که کارشان را شروع کرده بودند نمی‌دانستند.  یا آن‌هایی که شرکت های خصوصی تاثیرگذاری را بدون داشتن هیچگونه دانسته ای از مدیریت شرکت، راه اندازی کردند. ولی آن‌ها یاد گرفتند و خودشان را با افرادی که اطلاعات بیشتری نسبت به خود داشتند, احاطه کردند. چکه کردن دانسته ها مسیری است که باید ادامه اش داد, نه یک بن‌بست.

۸- حرف زدن با خودشان را مدیریت می‌کنند.

موانع و ناامیدی ها می‌تواند باعث شک کردن به خود شود. فکر های داخلی خود را مدیریت کنید تا بتوانید بر روی آینده و کاری که در قدم بعدی‌تان می‌توانید انجام دهید متمرکز باشید. به خودتان برای انجام دادن کاری مهم و امتحان کردن چیزی جدید اعتبار بدهید، گذشته از همه چیز, مانع پایه گذار نتیجه گرفتن است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *